أحمد بن حامد كرمانى

83

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال « 1 » و هر راهى كه به صد سوار قطع نتوانستى كرد زن آبستن طشت زر بر سر مىنهد « 2 » و مىگذرد . رعيّتى كه بيست سالست تا بصفاد « 3 » نكال مصفّدست و بعقال عقوبت مقيّد اين ساعت بر فراش امن خفته‌اند و بر مهاد كرامت آسوده ، در هواء ولايت او شاهين از تعرّض كبوتر تحاشى مىنمايد و در رياض حمايت او سينهء لاله از كمان گروههء « 4 » ژاله نمىنالد . از حكايت عدلش يكى آنست كه پيش ازين رعيّت روز مال قسمت مىگزارد « 5 » و شب بر بار و پاس مىداشت امروز رعيّت در بستر فراغ خفته است و حشم بر بار و پاس مىدارد . و ديگر آنكه پيش ازين اگر كسى به حالت نزع مىرسيد مرد سلطان و موكّل ديوان بر بالين او بود تا جان از طرفى برند و مال از طرفى و ورثه را با « 6 » مرده و گريه گذارند . امروز اگر هزار قارون بروند و هزار گنج بگذارند هيچكس بديدهء طمع درو ننگرد و دست تعرّض بدان دراز نكند . و حكايتى معروفست كه كسى قصّه بمنصور « 7 » خليفه نوشت كه فلان كس مرده است و چندين مال گذاشته و يك طفل دارد . بر پشت قصّه بنوشت كه من لم تسبعه « 8 » خلافة اللّه فى ارضه لم تسبعه اموال اليتامى يعنى هركس كه بخلافت روى زمين سير نشود بمال يتيمان هم سير نشود . و هم‌چنين گويند كسى به صاحب عبّاد نوشت كه يكى از خدّام سراى تو رفته است و اموال بسيار و يك طفل گذاشته . بر پشت رقعه توقيع كرد امّا المال فأنماه اللّه و امّا الطّفل فأسعده اللّه و امّا السّاعى فلعنه اللّه يعنى حقّ تعالى مال را زيادت كناد و طفل را نيك بخت كناد و لعنت بر عوان « 9 » باد .

--> ( 1 ) - حديقهء سنائى باب دهم : ( 2 ) - طشت زر بر سر گرفتن كنايه است از اينكه راه از دزدان و راهزنان ايمن است . امير معزّى گويد : مرد بازرگان بود ايمن ز دزد و راهزن * گر نهد بر سر بكوه و دشت و وادي طشت زر . ( 3 ) - م ، ن : تا با صفاد - صفاد - غلّ و بند . ( 4 ) - كمانى باشد كه بدان گلوله و مهرهء گل اندازند و عربان قوس البنادق و قوس الجلاهق خوانند ( برهان ) . ( 5 ) - چ ، ق ، م ، ن : مىگذارد . ( 6 ) - ن : ( با ) ندارد . ( 7 ) - چ : خليفه منصور . ( 8 ) - م ، ن : يشبعه . ( 9 ) - عوان بمعنى فرّاش و محصل و سخت‌گير نيز بمعنى زبانيه آمده است ( مصطلحات راحة الصدور ) . از عبارت عربى فوق معلوم مىشود كه يكى ديگر از معانى اين لغت غمّازى و سخن‌چينى و « مايه گرفتن » است و در متن خود راحة الصدور هم ( ص 30 سطر 5 ) مؤلف عوان را با غمّاز مترادف ساخته است .